به كرمانشاه كه رسيديم در خون غوطه ور بود !مرصاد بيمارستان شهر با تمام خون بارش آن روزها خالي خالي بود ! همه مجروحان شهر و آنهايي كه هنوز با گذشت چند ماهي از قبول قطعنامه در بيمارستان بودند ، و حتي بيماراني كه ته ريش داشتند و قيافه شان به حزب اللهي ها مي خورد پيكر سوخته شان در مقابل بيمارستان به چشم مي خورد بچه هاي تعاون و امدادگران لشگر هنوز به كرمانشاه نرسيده بودند و گردان كميل از اولين گردانهايي بود كه به شهر هلي برد شده بود ، عمليات مرصاد ما و فروغ جاويدان آنها ساعاتي بود تمام شده بود و ما مشغول پاكسازي شهر بوديم . با ديدن آن صحنه دلخراش تمام تاب و توانم را از دست دادم و براي اولين بار در تمام مدت حضورم در جبهه بريدم و گريستم ، گريستم براي همه آن صدها مجروحي كه مجاهدين آنها را به آتش كشيده بودند و با شعار زنده باد خلق از پنجره هاي بيمارستان به بيرون پرتابشان كرده بودند و حتما با همين عملياتهاي پيروزمندانه شان مي خواستند تا فردا در تهران باشند ! همه اينها را گفتم تا خونبار ترين روز زندگي ام را هر چند كوتاه برايتان بازگو كنم اما اين روز خونبار ترين و دهشتناك ترين روز زندگي ام متاسفانه نماند و سالها گذشت و گذشت تا رسيدم به هيجده تيرماه سال هفتادو هشت . به كوي كه رسيدم ساعاتي از حمله وحشيانه برادران ! گذشته بود ، تعالي مسئول شوراي تامين وزارت كشور ساعت هشت صبح به من زنگ زد كه خودت را به كوي برسان و بين اگر مي تواني دوستان سابقت را به بيرون كوي بكش ، واقعه اي كه من از دو روز پيش هم به وزير اطلاعات و هم به وزير كشور هشدارش را داده بودم و اينكه قرار است دانشگاه و دانشجويان را به خاك و خون بكشند اما به دليل نمي دانم چه ؟! هيچ كدام جدي نگرفتند و درست در لحظه موعود نه تنها هيچ كدام در محل كارشان حاضر نبودند بلكه موبايلهايشان را هم خاموش كرده بودند و من ايمان دارم آنها نيز در فاجعه كوي دانشگاه شريك هستند 18 تيرآنها هم در سكوت معنا دارشان شرايط را براي قصابي نيروي انتظامي و لباس شخصي ها فراهم كردند . جو كوي دانشگاه نه ملتهب كه به واقع كربلا بود تمام خوابگاهها و مخصوصا خوابگاه شماره هيجده ويران شده بود و رد خون بود كه بر در و ديوار نيمه سوخته ساختمانها نمايان بود ، رضا حجتي از بچه هاي تحكيم وحدت تا منو در كوي ديد با عصبانيت و گريه مي گفت شنيدي كه بچه ها را از پنچره ها با ذكر يا زهرا و يا حسين به بيرون پرتاب كردند ؟ اين را كه گفت من به ناگاه بياد بيمارستان شهر كرمانشاه افتادم و در دل گفتم اگر آنها منافق بودند پس اينها كه بودند ؟ مسعود ده نمكي كه اين روزها براي خودش كارگرداني شده است با مسعود نعمتي كه بر كمرش قمه اي با شال سبز بسته بود به همراه سهيل كريمي ( هماني كه او هم فيلمساز شده و چندي پيش پس از بازگشتش از عراق رهبرش بر پيشاني اش بوسه زد ) هنوز در كوي بودند مهدي صفري تبار و محمد بابائيان و سعيد عسگر همانهايي كه متهمين به قتل عزت ابراهيم ن‍ژاد هستند و بعدها كه به همين اتهام بازداشت شدند با يك فتوكپي گواهينامه كفالت گرفتند و از دادگاه انقلاب آزاد شدند بي محابا با اسلحه اي بر دست و كمر دانشجويان و حتي آنهايي را با سر و صورت خونين نا و تواني نداشتند را مي گرفتند و تكه اي پارچه را بروي صورتشان مي بستند و سوار ماشينهاي نيروي انتظامي مي كردند و به ناكجا آبادهاي بي نام و نشان هدايتشان مي كردند . رضا صارمي كه هنوز نمي دانست من از ميانشان مدتي است استعفا دادم به سمت من آمد و گفت چرا ايستادي پاكسازي دو خوابگاه هنوز تمام نشده ؟ نگاهش كردم و فقط گفتم اشتباه گرفتي و با خود گفتم پاكسازي ؟ و هنوز هم مي گويم تمام بد بختي و افول حزب الله در همين جاست ، بسيجي هاي جنگ نديده رزمنده هاي بعد قطعنامه درست مثل همين صارمي و مهدي صفري تبار و سعيد عسگرها و بابائيانها كه عقده هاي خود را اينجا درمان مي كردند و مگر مي شود كه كسي كه بيمارستان كرمانشاه را ديده باشد خود دست به جنايتي آن سان بزند ؟ بخاطر همين است كه گفته ام بين انصار حزب الله و مجاهدين خلق هيچ اختلاف و فرقي نيست و فرقشان فقط در اين است كه آنها ريش ندارند و اينها دارند وگرنه در عمل هر دو يكي هستند !
حمله دوم لباس شخصي ها كه ظهر روز جمعه بود تمام شده بود و تازه سر و كله آقايان پيدا شد ، موسوي لاري كه به داخل كوي آمد رفتم به سويش و گفتم آقاي لاري من دو روز پيش به شما و آقاي تاج زاده گفته بودم كه مي خواهند اين جنايت را بكنند ، هيچ نگفت و سري تكان داد ! كوي بعد از دو روز حمله كمي آرام شده بود از بچه هاي تحكيم وحدت خواستم فرصتي بدهند تا بروم از پشت تريبون آزاد حرف بزنم و گفتم آن چيزي را كه بعدها در
آن نوار به تفصيل گفته بودم و همان بهانه اي شد تا شش روز بعدش بازداشت شدم !
امروز نيز با گذشت هشت سال از آن روزها هنوز هيجده تير خونين است ، آن خونها آن دردها آن زخمها و بازداشتها هيچ وقت فراموش نخواهد شد و تا پرچم جمهوري اسلامي در اهتزاز است همچون لكه ننگي بر تاركش خواهد ماند ...

نقل از وبلاگ امیر فرشاد ابراهیمی