من اين ايوان نه تو را ، نمي دانـم نمي دانـم

من اين نقاش جادو را ، نمي دانـم نمي دانـم

مرا گويد مــــرو هر سو ، تواستادي بيا اين سو

كه من آن سوي بي سو را نمي دانم نمي دانم

همي گيــــــرد گريبانم ، همي دارد پريشانـــم

من اين خوش خوي بدخو را نمي دانم نمي دانم