بیش از یکصدو ده روز از حماسه مردمی و تقلب .....ی بیست و دوم خرداد می گذرد، گذشت تا مقبولیت عام و مردمی حکومت جمهوری اسلامی، که طی بیش از سی سال عمر این نظام، با اغماض ها و چشم پوشی های بسیاری حاصل شده بود به یک شبه و با یک تصمیم نا به جا از بین برود! حضور  مردم پای صندوقهای رای نشان تعلق خاطر آنها به این نظام و مقبولیت آن و همچنین امید به اصلاح حکومت از روشهای قانونی بود، ادامه حضور آنان در راهپیمایی های همراه با سکوت آنان نیز امید آنان به ایجاد اصلاحات در ظرف نظام بود. اما اینها همه نادیده گرفته شد و به خشونتی خونین بدل گشت، این پایان راه نبود، الله اکبر ندای آزادیمان گشت و رنگ سبز نماد آزادگیمان. تا نشان دهیم ایرانییم و آزاده، آزاده ایم و مسلمان. اما الله اکبرمان را هم برنتافتند و غافل از رویش جوانه ها، جوانانمان را با نداهایشان خاموش کردند و به آنان که ایستادند و نمردند وحشیانه، ... تجاوز کردند!!! سپس دگراندیشانمان را یکی پس از دیگری به حصار محبس کشاندند، تا بازیگران نمایشهای نخ نما شده اشان باشند. غافل از اینکه دستان مردم دیگر به حنای آنان رنگ نمی گیرد. تا کار به جمعه پایانی ماه رمضان رسید. وعده گاه سبز راهپیمایی روز قدس بود، شعارها رنگ و بوی تند وتازه ای گرفت تا نشان دهد پاسخ فضای امنیتی، رفتار رادیکال است! 

آنچه نگارنده از نگاه دوباره به حرکت این جریان درمی یابد اینست که اکنون حکومت گران، چه باور کنند و چه نخواهند باور کنند، مقبولیت عام و مردمی این نظام و حکومت به سطح مقبولیت خواص تنزل پیدا کرده است. و به ناچار با دو گزینه روبروست:

یکی اینکه حکومت گران بپذیرند که مشروعیت و مقبولیت امری متافیزیکی یا فلسفی نیست بلکه ریشه در رضایت و مقبولیت عامه مردمان دارد؛ پس با احترام به افکار عمومی و خواسته های جنبش سبز و بزرگان این راه پر امید، راه ثبات، اقتدار، استقلال و توسعه کشورعزیزمان در ظرف همین نظام هموار سازند. 

یا اینکه با عدم پذیرش خواسته های مردم، سعی در ادامه سرکوب، ارعاب یا مشغول نگه داشتن مردم نمایند. نا گفته پیداست که پایان چنین تصمیم تلخی چه خواهد بود...

اما امید آنکه بزرگان با درک این موقعیت، اقدامات اصلاحی خود را به فوریت در پیش گیرند تا ایران عزیز بیش از پیش، از غافله توسعه بشری  وا مانده نشوند.