سالها پیش زمانی که حاکم زمانه خود را امیرالمومنین و خلیفه خدا می خواند، حسین (ع) به احترام برادر سکوت اختیار کرده بود؛ آری سکوت. تا اینکه امیرالمومنین یزید! از او بیعت خواست، اما کیست که نداند دانایان را، بیعت با ظالمان نشاید! در این زمان مردم خسته از حکومت ریا، نامه های بیعت خود را یکی پس از دیگری به سوی حسین (ع) روانه کردند، مردم با نامه های بسیار حجت را بر وی تمام کردند. دیگر وقت سکوت نبود، چون اکنون این مردم بودند که خواهان حکومت او بودند. " او نمی توانست مردمی را که نیازمند رهبری او هستند رها کند از ترس اینکه مبادا کشته شود و قیامش به نتیجه نرسد.[1] " پس حج واجب را نیمه رها کرد و به سوی کوفه روانه شد. اما حکومت بیداد بیکار ننشست حاکمی سرکوبگر را برای کوفه فرستاد. " نا خوش باد مردمی که جز در جایی که شری هست وجود آنان را نمی توان دید.[2] "  او نیز عده ای را با تهدید، عده ای دیگر را با دروغ و حیله و از همه مهمتر تزویر و به بهانه خروج حسین (ع) از دین و بقیه را با تطمیع از همراهی حسین بازداشتند. آنگاه که او تنها شد، او را شهید کردند تا قیامش را تمام شده بدانند، تا آسوده و مزورانه به حکومت بپردازند. اما آنان زینب را فراموش کرده بودند. و آنچنان که بزرگان می گویند کار بزرگتر را زینب با آن سخنرانی های بیدارگرانه اش انجام داد. زینب... آری این شیر زن... این دخت امیرالمومنین علی مرتضی (ع)، بذر بیداری را در دلها افکند، بذری که سالها پس از افشاندن آن هنوز هم مایه بیداری و باعث اگاهی مردم بیدار دل هست.

به تمام علاقمندان به مطالعه در مورد کربلا کتاب قیام امام حسین (ع) دکتر سید جعفر شهیدی را پیشنهاد می کنم.

 محرم سبز



قیام امام حسین نوشته دکتر سید جعفر شهیدی (صفحه119)[1]

همان [2]