سالهاست در محيطي زيستيم که تلاش عده اي را شاهد بوديم كه خواستارتحكم تفكر خود بوده اندتفكري كه اعتقاد داشت براي ايجاد هويت اسلامي بايد هويت ملي وايراني كمرنگ و گاه حتي از بين برود چرا كه نمود جمود و آتش پرستي هست.

فضاي داخل كشورسالهاست به اين سمت كشانده شده اماهمواره شاهد بوده ايم كه اين بينش ،‌ همفكران خود رانيزدر خارج از مرزها دارند ، با اعمال و افكار مشترك ولي با اهداف مختلف .

امروز اگر خوب بنگريم ، مي بينيم كه تا چه حد نسبت به شكل گيري جريانات ضد ايراني مقصريم .

فيلمهاي اسكندر و 300 تنها نمود عيني از عملكرد اين جريانات است .که از آنان به عنوان فيلمهای ضد ايراني ياد می شود نتيجه سالها بي توجهي به فرهنگ ، آداب ، رسوم ، هنر و ادبيات ايران زمين است .

طبيعي است جامعه اي كه احساس تعلقي به تاريخ ، فرهنگ و مذهب خود ننمايد درختي را ماند كه كه بي ريشه بر  خاك نگاه داشته شده و هر آن بيم آن مي رود به با نسيمي از جاي كنده شود و به سختي بغلتد و حرفی هم برای گفتن نداشته باشد.

 من معتقدم كه آنچه را كه امروز رخ داده را بايد به فال نيك گرفت و آن را تلنگري دانست براي بيداري از خواب غفلت . ما در كشورمان تاريخ ، اسطوره و منابع قابل استناد بسياري داريم كه هر يك قادرند جانمايه فيلمنامه هاي قابل تحسيني باشند . امري كه تاكنون كمتر يا اصلا  به آن پرداخته نشده و لزوم آن بيش از پيش احساس مي شود . اکنون جا دارد هنرمندان با در نظر گرفتن موقعيت فعلي عزمي جدي براي احيا ايران و هويت ايراني بكنند .

عزمی فردوسی گونه !