ف ک ر

دارم به فیلسوف شاه افلاطون فکر می کنم، به بالاتر بودن فیلسوف شاه او از قانون...

به علی مرتضی(ع) می اندیشم  

به چرایی سکوت او و چگونگی قبول خلافت و بیعت مردم با او ...

به قانون اساسی اساسی جمهوری اسلامی ایران و به اصل 107 آن ...

دارم به مدیحه سرایان فکر می کنم و حرکت جوهری آنان در طول تاریخ...

راستی تاریخ چه مکتب عبرت آموزی می توانست باشد اما افسوس...

راستی ما چرا باید به این چیزها فکر کنیم پس...

بیایید به خودمان ...؟!

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سبز نوشت

راسل: من دیگر نمی خواهم برای اعتقاداتم کشته شوم شاید اعتقاداتم اشتباه باشد

ویسپوران

به نظرم تاريخ حادثه ي جديدي نداره و هميشه شاهد تكرار حوادث هستيم [لبخند]

پسرخاله

سلام همشهري با ما ارتباط برقرار كن تا باهم دوست بشويم بعدش لينك كنيم وادامه ماجرا

بادصبا

ممنونم از خوش آمدگویی شما[لبخند][گل][پلک][گل]

سبز نوشت

ما در انتظار یک قطار رفته ایستاده ایم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کارگاه نمدمالی

حمید. م ، اصلن معلوم است... هیچی بابا، پُر تووپ امدیم بترسانیم. دیدیم نترسیدی! .......... ما: تو کارت نباشد، همان که گفتیم. حرف مردم هم به تخم مبارک مان نیست. هر غلطی خواستند بکنند، بکنند. فقط حواس تان جمع منور الفکرها و فرنگ رفته ها و دارلفنونی ها باشد! باقی مردم هم، همان که فرمودیم. چه فرمودیم کریم مافنگی؟ کریم مافنگی: به تخم مبارک تان نیاورید، اوه نه، نیشت. منور الفکرها و آن یکی ها را خیال تان مساعد و آرام و آفتابی. می دهیم وژیر ... با دگنک و پَش گردنی و باتوم! و آلات ژَرب و ژور و چیژهای دیگر بیاورد اتاق پشتِ کاخ پاشتور( ! )، از چیژشان آویژان کرده، نُطُق شان را...

شهر آشوب

دلم آنگونه ز ارباب تنعم بگرفت که سر بندگی غول بیابان دارد عیدتان سبز