الله اکبر

چقدر دلم گریه می خواهد، آنگاه که نامه زینب دختر حجاریان را می خوانم، آنگاه که فیلم تیراندازی آن جوان را به سوی مردم، یعنی خواهرها و برادرهای خودش می بینم و آنگاه که ندا را غرقه در خون خویش دیدم.

چقدر شرمنده ام؛ آنگاه که شجاعت و آزادی خواهی هموطنانم و سر و صورت خونین آنها را می بینم و در برابر آن ... دستان خالی خویش!

از این روست که حرفی برای گفتن پیدا نمی کنم، نه اینکه حرفی نیست،

اما درونم غوغاییست، سکوتم فریاد و دلم پر امید!

/ 19 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Angel

منم عجیب امیدوارم در عین اینکه بسیار غمگینم

حسین امیری

و سر آغاز تمامی سکوت ها و سیاهی هارا با همین الله و اکبرهایمان به پایان میبریم. آری از هر چیز میتوان گذشت ولی از خون نمیتوان گذشت. ما در خیابان هم داد میزنیم که نمیترسیم و با هم هستیم و ما همه یک -ندا- ییم ما همه یک صداییم

احسان

[تایید][تایید]قشنگ نوشتی[تایید]

بیژن آریا Bijan Ariya

درود بر گرامی همدل. چندی است که مشکلاتی در زندگی شخصی ام به وجود آمده، اندک زمانی در بیمارستان بستری شدم ولی اکنون حال جسمانی بسیار خوبی دارم. وتنها دلیل کم فعالیت شدنم حال بد روحیم می باشد. امروز پس از مدت ها تارنگارم را به روز کردم. اگر دوست داشتی به تارنگارم بیا. شادوپیروزباشی. بدرود.

فائقه

مطلب خوبی بود متاثر کننده بود دیگه نمی دونم چی بگم ؟ [وحشتناک]

فائقه

[لبخند]موفق باشی به روزم

اصلاح طلب

خیلی ممنون که به من سر زدی[گل][گل][گل][گل]......