صدای چاه!

چه کنم، دست و دلم به نوشتن نمی رود.

نومیدی؟!! باور کنید اصلا!

شایدکمی نبود تفکر،یا کمبود احساس و گاهی هم تنبلی.

دلم نمی خواست و نمی خواهد هرز نوشته یا بنویسم.

دلم می خواهد هر نوشته ام چراغی باشد؛

از برای روشنی و آگاهی بخشی.

...

یک بار برای استاد بهمن بیگی نوشتم و گریستم،

گریستم و نوشتم، اما نشد، نشد که آن را منتشر کنم!

...

خرداد پرحادثه هم آمد و ما نیامدیم.

گرچه آمدنم مهم نبود و کسی از نبودم سوگوار

اما ترسیدم به آرامی با نوشتن بیگانه بشوم؛

و این فقدانی است جبران ناپذیر!

برای همین است که اکنون که می دانم خوانده نمی شوم،

می نویسم، می نویسم شاید زنده بمانم.

می نویسم شاید چاه خاموش اندیشه ام بیدار گردد!

پس به امید  آزادی تمام بی گناهان دربند!

به امید بیداری و آگاهی همه ایرانیان!

و... به امید اندیشیدن، بودن و احساس کردن!

 

/ 16 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م ر ی م

سلام دوست صورتیت بعد از مدتها (18 ماه ) برگشته

میخ

سلام. از اونجا که بلاگ اسپوت در انتشار تصاویر فیلتر شده منم مجبور شدم کارتونهامو وردارم ببرم بلاگ اسکای سر بزن خوشحال میشم http://mikh89.blogsky.com/

لبخند

سلام دوست خوبم لذت زندگی با مطلبی در مورد --خانمها خواسته هاي جنسي خود را بيان كنيد-- گلچین مطلب: اکثریت قریب به اتفاق خانم ها، زمانیکه نوبت به این مسائل می رسد قدری خجالتی می شوند و تصور می کند که.... اجازه دهید باحقیقت روبرو شویم اگر احساس می کنید که شریک زندگیتان قادر به برآورده کردن نیازهای شما ...... یکی از دلایلی که بیشتر خانم ها معمولاً در مورد نیازهای خود در بستر صحبت نمیکنند این است که ....... منتظر حضور پر مهرتون هستم

. . .

ه یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد.